هدیه [بــوی عشــق , ]
من تو را
سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که از من
عاشق تر باشد
و از من برای تو مهربانتر.
من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را
از هزار فرسخ راه دور
در خشم ، در مهربانی ، در دلتنگی٬
در هزار همهمه دنیا ، یکه و تنها بشناسد.
من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم
که راز آفتابگردان
و تمام سخاوتهای عاشقانه این دل معصوم را
بداند.
و ترنم دلپذیرهرآهنگ ، هر نجوای کوچک برایش
یک خاطره مشترک باشد.
او باید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص بدهد
که امروز هوای دلت آفتابی است
یا آن دلی که من برایش می میرم سرد و بارانی
است....
ای بهانه زنده بودنم ٬
تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که
قلبش بعد از هزار بار دیدن تو ٬
باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه
من بتپد.
همان طور عاشق ، همان طور مبهوت....
با آن وقار بی مثال ٬
آیا کسی پیدا خواهد شد؟
از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر!
تو را سخاوتمندانه با دنیایی حسرت خواهم بخشید.
و او را که از من عاشق تر است هزار بار خواهم
بوسید
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 و ساعت 15:28
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
سفر [بــوی عشــق , ]
و آغاز سفر یادم نیست
و
می اندیشم
کدامین دست مرا
چنین آغشتۀ عشق
در
ایستگاهی پیاده کرده است
که
ریل هایش
از
زاویه خارج شده اند
و
من
به
آخر دنیا رسیده ام
بی
آنکه سفر کرده باشم
چمدان دلتنگی ام را
زیر سر خستگی هایم می گذارم
و
بر نیمکتی دراز می کشم
که
آسمانش
پر
از سوت قطارست هنوز
پلک هایم ترمز می کنند
و
در خوابی می افتم
که
تمام ایستگاه را
برای پیاده شدنت
با
آغوش انتظار
آذین بسته است
و
تو در قطار افکار من
در
راهی
بوی گل گرفته چشمانم
می
شنوی ؟
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 و ساعت 07:26
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
آرامش درون [بــوی عشــق , ]
راز آرامش درون خویشنداری
است. انرژیهای خود را پراکنده نکن. آنها
را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت
کن.
راز آرامش درون در این است که هرکاری را با
حواس جمع و علاقه انجام دهی.
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است،
گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها
کن.
راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش
جسمانی، عاطفی، ذهنی و سپس معنوی است.
راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان
که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق
ندارد.
راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین
را آگاهانه حفظ کن.
راز آرامش درون در آرزو نداشتن است. این را
بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در
اشیاء و شرایط خارج از وجود تو.
راز آرامش درون در این است که همه چیز را
همان طور که هست بپذیری. آنگاه با امید و
آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.
راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو
نمیتوانی دنیا را تغییر دهی. اما میتوانی
خودت را تغییر دهی.
راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است.
از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا
و صمیمیت دارند، اجتناب کن.
راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف
خویش است.
راز آرامش درون در یک زندگی ساده است. ضروریات
زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.
راز آرامش درون در یک زندگی سالم است. هر
روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق
بکش.
راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است.
به آرمانهایت پاینده باش.
راز آرامش درون در رفتار آزادانه است. رفتاری
که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار
دیگران.
راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل
زندگی از حق پیروی کنی.
راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران
است. این را بدان که آنچه حق توست، هر طور
شد خود را به تو خواهد رساند.
راز آرامش در گلهمند نبودن است. آنچه دنیا
به تو میبخشد، در مقابل چیزی است که پیشتر
، تو به او بخشیدهای.
راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود
را بپذیری و بدانی که فقط خود تو میتوانی
آنها را به موفقیت تبدیل کنی.
راز آرامش درون در این است که بر دشمن درونت
غلبه کنی، نه این که او را سرکوب کنی.
راز آرامش درون در تمرین اراده است. حتی اگر
نفست به شدت مخالف باشد.
راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد
باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.
راز آرامش درون در این است که به جای توقع
خوشحالی از دیگران، خود آنها را خوشحال کنی.
راز آرامش درون در این است که خیر و سلامت
دیگران را خیر و سلامت خود بدانی.
راز آرامش درون در بیآزار بودن است. هرگز
عمدا کسی را نرنجان.
راز آرامش درون کار کردن "در کنار دیگران"،
نه "در مقابل" آنها.
نوشته شده توسط محمد در شنبه 16 اردیبهشت 1391 و ساعت 07:50
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
ای شـب از رؤیـای تـو رنگیـن شـده ... [بــوی عشــق , ]
ای شـب از رؤیـای تـو رنگیـن شـده ...

ای شب از رؤیای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در مزرع مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرّین شاخه ها پر بارتر
ای درِ بگشوده بر خورشید ها
در هجوم ظلمت تردید ها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
این دل تنگ من و این بار نور؟
های هوی زندگی در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش ازینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکی ست، درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سینه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرّار ها
گم شدن در پهنه ی بازار ها
آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من آمیخته
چون ستاره، با دو بال زر نشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهائیم خاموشی گرفت
پیکرم بوی همآغوشی گرفت
در جهانی این چنین سرد و سیاه
با قدم هایت قدم هایم به راه
ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هُرم خواهش سوخته
آه، ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم
آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
عشق دیگر نیست این، این خیرگی است
چلچراغی در سکوت و تیرگی است
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب، پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف ز آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنّج های لذّت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یک دم بیالاید به غم
آه، می خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های
این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان، زخمه های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟
ای نگاهت لای لائی سِحربار
گاهوار کودکان بی قرار
ای نفس هایت نسیم نیم خواب
شُسته در خود، لرزه های اضطزاب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من
ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم، شعرم به آتش سوختی ...
شعر از زنده یاد فروغ فرخزاد
آرامگاه فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط محمد در شنبه 16 اردیبهشت 1391 و ساعت 07:35
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
خداوندا [بــوی عشــق , ]
خداوندا !
دستهایم خالی است و دلم غرق در آرزوها، یا با قدرت بیکرانت دستانم را توانا کن یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن...
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 و ساعت 17:25
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
جملاتی از چارلی چاپلین [تکه کلام , ]
* وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.
*ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو.
*حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند.
*دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.
*خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر.
*اگر شاد بودی، آهسته بخند تا غم ناراحت نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.
*اگر روزی خیانت دیدی، بدان که قیمتت بالاست.

*از دشمن خود یکبار بترس و از دوست خود هزاربار.
*نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه
بسازد.
*حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است.
*من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم.
*فیلمسازان باید به این نکته نیز بیاندیشند که فیلم هایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد.
*خودپسندی
زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست. هیچ چیز به اندازه
خودپسندی زن ها بنیان خانواده را نابود نکرده است.
*انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد.
*مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند.
*وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.
*اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 و ساعت 07:21
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
بوی عشق [بــوی عشــق , ]
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 29 فروردین 1391 و ساعت 20:33
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
دریا در من [بــوی عشــق , ]
اگه سبزم اگه
جنگل
اگه ماهی اگه
دریا
اگه اسمم همه جا هست
روی لب ها تو
کتاب ها
اگه رودم رود
گنگ ام
مث بودا اگه
پاک
اگه نوری به صلیب ام
اگه گنجی زیر
خاک
واسه
تو
قد یه
برگم
پیش
تو
راضی به
مرگم
اگه پاکم مث
معبد
اگه عاشق مث
هندو
مث بندر واسه
قایق
واسه قایق مث
پارو
اگه عکس چهل
ستون ام
اگه شهری بی حصارم
واسه آرش تیر
آخر
واسه جاده یه
سوار
واسه
تو
قد یه
برگم
پیش
تو
راضی به
مرگم
اگه قیمتی ترین
سنگ زمین ام
توی تابستون دست های
تو برفم
اگه حرفای قشنگ
هر کتابم
برای اسم تو
چند تا دونه حرفم
اگه سیلم پیش
تو قد یه قطره
اگه کوه ام پیش
تو قد یه سوزن
اگه تن پوش
بلند هر درخت ام
پیش تو اندازه ی
دکمه ی پیرهن
اگه تلخی مث
نفرین
اگه تندی مث
رگبار
اگه زخمی زخم
کهنه
بغض یک در رو
به دیوار
اگه جام شوکرانی
تو عزیزی مث آب
اگه ترسی اگه
وحشت
مث مردن توی
خواب
واسه
تو
قد یه
برگم
پیش
تو
راضی به
مرگم
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 29 فروردین 1391 و ساعت 10:30
ویرایش شده در سه شنبه 29 فروردین 1391 و ساعت 10:32
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
... [بــوی عشــق , ]
پُرم
از دلتنگی
تشویش
هجرت باران
خسته ام
از اندیشه ..دلگیرم از سوالات بی انتها
آلوده ام
به روزمرگی
دورم از
عشق
بی میلم
به گفتن یا نگفتن
حنجره را رغبتی به فریاد نیست
تلخم... نا پاکم... مبهوتم... دل چرکینم... خشمناکم
از خود
فرسنگها فاصله دارم... فاصله ای که کم نمی شود
در عذابم... در تب و تابم... در التهابم
خسته ام... خسته ام از تکرار... از تکرار لبخند بی ریشه ! میان
این درد
تا درد بعدی ...
فرسوده
ام... رنجورم... خسته ام... خسته ام...
کجاست
بارانی از عطوفتِ بی منت تا نمناکم کند ...
کجاست
دستی تا بگیرد دستم از روی مِهر...
کجاست آن
در که به نور باز شود...
کجاست
باران
کجاست...
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 20 فروردین 1391 و ساعت 06:57
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
سال نو مبارك [عمومی , ]
ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال ما را به بهترین حال دگرگون کن
سال نو مبارک
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1 فروردین 1391 و ساعت 18:27
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
خیالت [بــوی عشــق , ]
از خیالت میترسم اون چون تو نیست آزارم میدهد با حضورش ، با سکوتش با سایه سنگین نبودنت بیا ، بیا و بگزار خیالت برود من تورا میخواهم نه خیال خام ِ تو را
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 25 اسفند 1390 و ساعت 09:58
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
تولد وبلاگ [بــوی عشــق , ]
در آغاز تقدیم به حضرت دوست *** که هرچه داریم از اوست *** و تقدیم به تو ای عزیز مهربان***که مرا در لحظات پاک و گرانقدرت *** مهمان نموده ای تا با تو باشم *** و به خود ببالم و از این مهم *** حضرت عشق را تا ابد سپاسگذار باشم *** به زیر سایه عشق و معرفت پاینده باشید *** تا ما در این افتخار خدمت باقی بمانیم بوی عشق وارد 8 سالگی شدبا تشکر محمد مشتاقی
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 18 اسفند 1390 و ساعت 00:00
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
دلـت را بتـکان ... [بــوی عشــق , ]
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 16 اسفند 1390 و ساعت 14:23
ویرایش شده در سه شنبه 16 اسفند 1390 و ساعت 14:28
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
|